ورود کارفرما

ایجاد تغییر 1392/06/12

تعداد دفعات مشاهده شده : 841

 

بدانید کی زمان تغییر رسیده است!

تمامی رهبران این احساس را می‌شناسند : آنها کارهای خود را به خوبی پیش می‌برند و زندگی به آرامی در کنار آن جریان دارد. بعد ناگهان بنگ! کسی روی ترمز می‌زند و آنها بی‌فایده در وسط خیابان نشسته اند در حالی‌که رقبای آنها به سرعت از آنها سبقت می‌گیرند.

آنها به موتور خیره شده و لاستیک‌ها را ضربه می‌زنند. می‌توانند بفهمند مشکل از کجاست، ولی از دست خود عصبانی هستند، چرا که از قبل می‌دانستند کار ایراد داشته و خود، اجازه داده که بدتر شود تا اینکه ... از کجا می‌دانستند کار به اینجا خواهد کشید!؟ و حال در دام افتاده‌اند.

باید گفت نفسی عمیق بکشید؛ با "تغییر" راهی برای حل این مشکل وجود دارد. البته تغییر می‌تواند در عین سادگی، پیچیده، سخت و ترسناک هم باشد. به طوری که گاهی افراد مجبور به کنار گذاشتن چیزهای قدیمی و شیرجه زدن در میان ناشناخته‌ها می‌شوند. همچنین برای بسیاری تغییر می‌تواند مملو از شکست باشد زیرا آنها با ایده‌هایی جدید سعی و خطا خواهند نمود تا سرانجام به ترکیب درست رسیده و دوباره فعالیت‌های خود را آغاز نمایند. اما باید گفت که تغییر به این اندازه هراس آور نیست. مشکل این است که بسیاری از رهبران انتظار چاره‌ای سریع و آسان داشته و فکر می‌کنند باید نوعی جادو در کار بوده و اگر چیز جدیدی را امتحان کنند خود به خود موقعیت‌های آنها را بهبود خواهد بخشید و وقتی این امر میسر نگردد، معمولاً با این امید که مشکلات خود به خود از بین خواهد رفت، تسلیم شده و یا این که به سختی بر روی همان راه حلی که آشکارا جواب نمی‌دهد تلاش می‌نمایند. بنابراین افرادی که به عنوان رهبر گروهی قرار دارند، بایستی سعی نمایند که انتظارات خود از تغییر را پایین‌تر بیاورند و یاد بگیرند که چگونه سازماندهی آن را آسان‌تر نمایند. این تضمین وجود دارد که در دفعات بعدی که متوقف شدند، بسیار سریع‌تر شروع به حرکت نمایند.

   آیا تغییر ارزشمند و امکان‌پذیر است؟

رهبران قبل از دست به کار شدن، باید از خود دو سوال زیر را بپرسند:

آیا این تغییر ارزش دارد؟ هر تغییری که آنها اجرا می‌کنند، نیازمند پرداخت هزینه‌ای است. آنها بایستی احتمال بازگشت سرمایه، ارزش وقت، اراده بالا، انرژی و روابط مورد نیاز برای تغییر را برآورد نمایند.

سوال دیگر که بایستی پاسخ داده شود این است که آیا توانایی انجام آن کار را دارند؟ تغییر ممکن است مطلوب و با ارزش بوده ولی در کنار این مطلب، بایستی امری ممکن و قابل انجام باشد. رهبران بایستی ظرفیت، تصمیم، زمان، استعداد و توانایی لازم تیم خود را بررسی نمایند. علاوه بر این، به یاد داشته باشند که بر عهده آنهاست که پیش از هر حرکتی هزینه و اندازه ظرفیت برای هر تغییر مورد نظر را بررسی نمایند.

 کاری را انجام داده که تیم آن را بپذیرد.

بسیاری از رهبران هنگامی که به دام می‌افتند، عموماً وارد بحران می‌شوند. بایستی عجله نمود، راهی یافت و به بهترین‌ها امید داشت. آیا این درست است که می‌گویند رهبران باهوش در لحظه فکر می‌کنند؟ پاسخ این سوال می‌تواند هم مثبت و هم منفی باشد. مهم انطباق سریع است ولی در بعضی مواقع کم کردن سرعت اهمیت بیشتری دارد. تغییر مثبت نخواهد بود مگر این که تیم رهبری به دیدگاه جدید ایمان داشته باشد.

به عنوان یک تجربه‌ی شخصی، فردی سعی بر این داشت که در پروسه تغییر میانبر بزند. وی که سازمانش را برای مدت طولانی هدایت کرده و با افراد مختلفی اشتراک داشت، فکر می‌کرد می‌تواند تغییرات عمده‌ای را بدون ملاقات با مدیران رده بالای خود، آشنا کردن آنها با مساله و گرفتن موافقت آن‌ها اعمال نماید. اما متاسفانه تغییری که وی سعی در  اعمال آن نمود به مانع برخورد کرد و کار این شخص به درخواست بخشش به علت روش عمل انجامید و اکثر برگ برنده‌هایی که داشت نیز در این کار از دست داد. پس به خاطر داشته باشید که "اگر لازم است تغییراتی ایجاد شود، باید از راه درست آن پیش رفت. میانبرها هیچگاه کسی را به جایی نمی‌رسانند که ارزش رفتن داشته باشد."

 

 هدف را بهبود تعیین نمایید، نه رسیدن به ایده‌آل.

بسیاری از افراد جهت تغییرات کاری، تلاش زیادی می‌نمایند. آنها ریسک نموده و زمان و سرمایه خود را صرف پیاده سازی چیزی جدید می‌کنند و به همین دلیل می‌خواهند که تغییرات تا حد زیادی نتیجه بخش باشد. داشتن انتظارات بالا لزوماً چیز بدی نیست، مگر این‌که کاملا غیر واقع بینانه باشد اما دردسر از آنجایی شروع می‌شود که بسیاری فکر می‌کنند اراده مبتکرانه آنها به راه حل‌های عالی خواهد انجامید. اگرچه این صحبت‌ها به قصد و بهانه‌ی ایجاد دلهره در دل رهبران نیست ولی باید حدس بزنند که چه خواهد شد. ایده‌آل، اتفاق نخواهد افتاد، پس باید عالی بودن را کنار بگذارید، چون اگر بر آن اصرار ورزید نتیجه‌اش عصبی کردن خود و تیم خواهد بود. در عوض برای سطحی از بهبود هدف گذاری نموده و می‌توانید خروجی پیشرفت را به جای عالی شدن آن اندازه بگیرید.

بایستی احساس بدی وجود داشته باشد.

از نظر ذهنی، معمولاً تغییر بدین معناست که همه چیز متفاوت خواهد بود، ولی هنوز هم به دلایلی بسیاری انتظار دارند که این مسئله راحت باشد. باید به آنها گفت که واقع بین باشند. اگر تغییر تا حدی حس عجیبی در آنها القا ننماید، در واقع تغییر نیست.

رهبران باید آمادگی لازم برای ناراحتی‌هایی را که تیم آنها احساس خواهد کرد، داشته و آنها را در این سختی‌ها هدایت نمایند، از پیش برای آنها تصویری از وضعیت ترسیم نموده و به آنها اجازه دهند که بدانند چه چیزهایی ممکن است پیش بیاید و باید انتظار چه مواردی را داشته باشند. سپس به آنها یادآوری کرده که استرس، عدم اطمینان و تحول، طبیعی و موقتی می‌باشد. ایجاد راحتی و دادن اطمینان مجدد، بخش‌های کلیدی شغل آنها است.

 تکامل تدریجی آسان‌تر از تحول ناگهانی است.

رهبران آماده شوند تا چندین تصمیم اساسی بگیرند. رهبران بایستی در نظر بگیرند که چه مقدار تغییر در سازمان خود ایجاد نمایند. آیا می‌خواهند یک تغییر تدریجی ایجاد نمایند و یا یک تحول ناگهانی؟ اطمینان حاصل کنند که تفاوت این دو را درک می‌نمایند، زیرا اگر به دنبال گزینه دوم هستند، بهتر است افراد تیم خود را برای تغییر و تحولی عظیم آماده نمایند.

یک تغییر تدریجی در واقع اصلاحی است بر روی آن‌چه که تا به حال انجام شده است. آنها روندی را که سازمان طی می‌نماید، به امید بهبودهای افزاینده، سرعت می‌بخشند. این نوع تغییرات معمولاً زیاد مشکل‌ساز نخواهند بود، اما تغییرات ناگهانی و انقلابی متفاوتند. در واقع در اینجا اوضاع زیر و رو می‌گردد. رهبران محیط را به لرزه انداخته و اجزا را به شکلی که امیدوارند به پیشرفت عظیمی بیانجامد، دوباره سرهم می‌نمایند. گاهی اوقات این دقیقا همان چیزی است که بسیاری از رهبران نیاز دارند. شاید موتور قبلی کاملاً از کار افتاده و غیرقابل تعمیر بوده است ولی اگر مراقب نباشند چنین تغییراتی می‌توانند تمام انرژی سازمان را مصرف نموده و آن را به نابودی بکشانند. رهبران باید آگاه باشند و بدانند که در چه راهی قدم می‌گذارند.

ابتدا خود را تغییر دهید.

اگر فردی از درون ساکن باشد، نمی‌تواند به عنوان یک رهبر، عامل تغییر سازمان خود شود. در صورتی‌که رهبری بخواهد شرکت و مجموعه‌ی تحت نظر خود را در تغییرات و بهبودها هدایت کند، لازم است به رشد شخصی خود متعهد شود. باید اهدافی برای خود تعیین نموده، بخش‌هایی از زندگی خود را که بخوبی عمل نمی‌کند اصلاح و روابطش را تقویت نماید. او ملزم به مطالعه و یاد گرفتن است و همه این‌ها تلاشی در راستای سرعت بخشیدن به دیدگاه او از آینده ‌اش است.

اگر روزی فردی یک جا به دام افتاده و رشد و تغییر وی متوقف شود، از دست رفتن  اعتبار فرد به عنوان یک رهبر آغاز خواهد شد. در انتها، به خاطر سپردن این نکته حائز اهمیت خاصی است که "هیچ‌کس نمی‌تواند با باقی ماندن در چیزی که اکنون هست، تبدیل به چیزی که می‌خواهد بشود. اگر کسی می‌خواهد به بهتر شدنش ادامه دهد، لازم است تغییر را در آغوش کشیده و یک قهرمان شود."

By John C. Maxwell

ترجمه: ش. عزیززاده

منبع: http://www.success.com/articles/2191-john-c-maxwell-change