ورود کارفرما

مهارت‌های مورد نیاز جهت مدیریت 1392/06/03

تعداد دفعات مشاهده شده : 1967


مدیریت به عنوان فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل، نیازمند مهارتهایی است که در ادامه مهمترین این مهارت‌ها بررسی می‌گردد.

1- ارتباطات

در مدیریت، ارتباطات زیادی وجود دارد. یک مدیر باید با هریک از کارمندان خود ارتباط برقرار نموده، ارتباط جنبی با کارکنان و مشتریان داشته و ارتباطات رو به رشد با مدیر خود و مدیر اجرایی برقرار نماید. همچنین نیاز به زمینه هایی برای برقراری ارتباط وجود دارد که این زمینه باید دلیلی درخور و شایسته داشته باشد. اگر فردی قادر به انجام کار باشد اما توانایی برقراری ارتباط را نداشته باشد، نمی‌تواند مدیر خوبی باشد.

2- گوش سپردن

این مهارت بخشی از برقراری ارتباط است، اما به این دلیل به صورت مجزا مطرح شده است که اهمیت بسیار زیادی دارد. برخی از مدیران بیش از اینکه وقت خود را صرف گوش سپردن نمایند، صرف صحبت کردن می‌کنند. مهم نیست در چه مرتبه‌ای از مدیریت باشید، ‌در هر مرحله باید مهارت گوش سپردن را داشته باشید; این تنها راه آگاهی از اتفاقات در حال وقوع است.

3- تعهد به حقیقت

حقیقت این است که در سلسله مراتب مدیریت، افرادی با درجات بالاتر از شما وجود دارند. مدیران چاپلوسی‌های بسیاری دریافت نموده و مردم نیز تمایل زیادی به خودنمایی داشته و به مدیران آن چیزی که دوست دارند بشنوند را می‌گویند. تنها راه دریافت حقیقت، گوش سپردن به دیگر افراد و طرح سوالاتی برای رسیدن به حقیقت می‌باشد. منابع اطلاعاتی بیرونی خود را گسترش دهید و به طور منظم به اطلاعات آنها گوش فرا دهید. اطمینان حاصل نمایید که حقیقت را می‌دانید حتی اگر خبر خوبی نباشد.

4- همدلی

همدلی جنبه‌ی لطیف‌تر گوش سپردن و حقیقت است. باید احساسات دیگران، دلیل آن و چگونگی تغییر احساسات آنها را درک نمایید. زمانی که با مشتریان خود در ارتباط هستید، همدلی فاکتور مهمی است. در حقیقت باید اینگونه اندیشید که مشتری کسی است که از کار بهره می‌برد و اگر کسی از کار بهره مند نشود چه دلیلی برای حفظ سازمان شما وجود دارد؟!

5- ترغیب

مدیریت بایستی به منظور کنار هم قرار دادن چهار مهارت ذکر شده، افراد را برای انجام کارهای مور نظر وی ترغیب نماید. هنگامی که یک مدیر برای تلاش و کوشش بیشتر کارکنان، دریافت بودجه بیشتر از رئیس و دریافت کار بیشتر توسط مشتریان تلاش نماید، مهارت های ترغیبی‌ وی دیگر محدودیت‌های مدیر را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

6- رهبری

رهبری شکل تخصصی‌تری از مهارت ترغیب است که تمرکز آن بر روی ترغیب افراد به منظور دنبال نمودن مسیر می‌باشد. در حقیقت رهبر مانند یک فرمانده ارتش است، بنابراین همان‌گونه که مدیر از کارمندان خود انتظار دارد، بایستی خود را نیز برای فداکاری آماده نماید.

7- تمرکز

کلید موفقیت در رهبری، تمرکز است و یک مدیر نمی‌تواند به طور همزمان در صد جهت متفاوت رهبری نماید چرا که رهبری موثر به جهت بستگی دارد. تمرکز اشعه‌های نور به معنی تمرکز انرژی نور در یک نقطه است و تمرکز تلاش، به معنای نظام‌دهی مهم‌ترین فعالیت‌ها برای انجام و سپس تمرکز تلاش تیم در جهت انجام آن فعالیت‌ها می‌باشد.

8- تقسیم کار

تقسیم کار به معنای تقسیم نمودن وظایف فرعی و اختصاص هر قسمت به یکی از کارمندان می باشد. در حقیقت تقسیم وظایف بیشتر یک هنر است تا یک علم. این امر به معنای توانایی کشف کردن چگونگی به انجام رساندن یک هدف بزرگ با استفاده از تقسیم کار به قسمت های قابل کنترل است. افراد باید بر روی هر قسمت مشخص فعالیت نموده و درگیر بحث های بیهوده نگردند. در این خصوص لازم نسیت بیش از حد به وابستگی قسمت های مختلف توجه نشان دهید، بلکه باید به دقت نقاط قوت، ضعف و علایق کارمندان را ارزیابی کنید. از این طریق می‌توانید بهترین مجموعه از وظایف را به هر یک ازکارمندان اختصاص دهید.

9- حذف موانع

در آغاز هر امری، برخورد با مشکلات اجتناب ناپذیر است و توانایی حل آنها برای موفقیت مداوم سازمان حیاتی است. بخشی از کار در سازمان، حذف موانعی است که مانع از انجام کار کارکنان به بهترین شکل می‌شود.

10- جذب انرژی مثبت

همه‌ی مشکلات قابل حل نیستند. گاهی مدیران رده بالا در مورد برخی مشکلات اجتناب ناپذیر به عنوان مثال تاخیر در تحویل یک پروژه شکایت می‌نمایند. در این زمان وطیفه مدیر این است که بتواند انرژی مثبت را جذب نموده و به کارمندان خود انتقال دهد. ارسیدن به هدف مسئولیت مدیریت است. اگر تاکنون به هدف نرسیده اید، باید بدانید مسئولیت مدیر این است که:

-        مطمئن شود که مدیران رده بالا در اسرع وقت در مورد مشکل مطلع می‌شوند.

-        با منابعی که در اختیار دارد، تمامی اقدامات ممکن را برای حل مشکل انجام دهد.

-        برای رفع یا کوچکتر شدن مشکل به مدیر یک راه حل ارایه دهد. این امر ممکن است منجر به استفاده از منابع اضافی فراتر از بودجه جاری یا پیشنهاد در تغییر هدف به طوری که دست یافتنی تر باشد، گردد.

-        از تاثیر مشکلات بر روی عملکرد یا روحیه‌‍‌ی کارمندان جلوگیری نماید.

11- حذف عدم قطعیت

زمانی‌که یک مدیر رده بالا نمی‌تواند در یک مسئله ی خاص جهت را مشخص کند، این وظیفه مدیر رده پایین است که کارمندان خود را از سردرگمی نجات داده و در یک جهت سازگار هدایت نماید.

12- مدیریت پروژه

گرچه واژه های "مدیریت" و "مدیریت پروژه" هر دو شامل کلمه ی مدیریت می باشند لیکن مفهوم یکسانی ندارند. مدیریت، تمرکز بر روی افراد و مدیریت پروژه به معنای تمرکز بر اهداف پروژه است. شما می توانید یک مدیر و یک مدیر پروژه باشید یا اینکه تنها یک مدیر بوده بدون آنکه مدیر پروژه باشید. همچنین می‌توانید مدیر پروژه باشید بدون اینکه یک مدیر باشید که در این صورت هیچ ارتباطی با افراد نداشته و فقط بر نظارت پروژه ی خاص درگیر هستید.

13- مهارت های اداری و مالی

اکثر مدیران یک بودجه ی خاص دارند. یک مدیر بایستی  قادر به تنظیم بودجه و  مدیریت آن باشد. همچنین مدیر می‌تواند با استخدام، اخراج، پاداش به عملکرد خوب کارمندان، جریمه نمودن عملکرد نامناسب کارمندان و اطمینان از این که کارمندان محیط و ابزار مورد نیاز برای انجام کار را دارند، پروژه خود را مدیریت نماید. اگر شما بودجه خوب داشته باشید کارهایی که می‌خواهید انجام دهید آسان‌ تر می‌شوند و پرداخت به موقع دستمزد، یکی از مهارت های کلیدی برای این که شما بهترین، شادترین و پربازده‌ترین کارکنان را داشته باشید، ‌به شمار می رود.

به یاد داشته باشید که اگر کسی به راستی از شایستگی خود، بهره گرفته و سخت کار کند، همه چیز امکان‌پذیر است.

 

ف.ی. سامانی

منبع: /http://blog.makingitclear.com/2009/06/24/managerskills